بعد از کلی تاخیر....
بعد از کلی تاخیر طولانی دوباره برگشتم
با کلی اتفاقاتی که گذشت،اسباب کشیه دیگه خیلی سخته
ما هم واقعا دست تنها بودیم و توی ماه رمضون اذیت شدیم بازم دست زن عمو سمانه درد نکنه خیلی کمکمون کرد
. مامانی دیگه وقت نکردم واست بنویسم.
بعدش هم که مسافرتهای پشت سرهم پیش اومد و دوهفته ای رفتیم اصفهان و بعد هم رفتیم یزد عروسی.خلاصه همش مشغول بودیم و خوش گذشت.
و بعدش هم از اصفهان مهمون داشتیم و باباجان اینا اومدن و سیسمونیه نی نی خاله عاطفه را آوردن یه چند روزی هم خونه خاله عاطفه بودیم انشاالله دخملیش به سلامتی به دنیا بیاد
.
از شما بگم که داری بزرگتر میشی باورم نمیشه که تقریبا داریم به تولدت نزدیک میشیم و سه سالت تموم میشه خوشگل مامان.امسال هم که تولدت افتاده توی محرم و نمیتونیم واست جشن بگیریم کادو تولدتو جلو جلو دادیم یک دوچرخه خیلی قشنگ.
چند روز پیش هم که تولد من و بابامیثم بود.تولدمون مباااااارک
.میخواستم یه مهمونی بگیرم که شرایط جور نبود مادرجون هم چشمش عمل داشت و من پیشش بودم.
گوشیم هم چند وقتیه خراب شده نتمیتونم عکس بذارم.
خییییییییییییلی دوستت داریم
خیییییییییییییییییییلی




بعد از کلی تاخیر.... 




